مير تقي الدين كاشاني

632

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شجاع امشب كه وصل يار دارى جان سپردن بِه * علاج محنت هجران فردا مردن است امشب * * * جور تو مىكشيم و شكايت نمىكنيم * چون اين گناه از دل محنت‌گزين ماست ادراك غير بين كه ز ما سرّ عشق تو * مىپرسد آنچنان‌كه همانا امين ماست آخر به عمر خود نفسى با تو دم زديم * گويا كه اين نفس ، نفس آخرين ماست * * * من چنين بيدل و بيجان ، تو چنان قلب‌شكن * چون به ميدان تو آيم به سپاهى كه مراست * * * دل من باز به زلف تو درآويخته است * گرچه صد بار ازين سلسله بگريخته است بردبارى چو من آزار كنى چون تو فلك * تا رسانيده به هم خاك جهان ، بيخته است * * * سرم را پيش صيدافكن سوارى ميل فتراك است * كه در هر حلقه فتراكش سر چندين هوسناك است ز عشقش پندگوى من ز من رسواتر است امروز * گريبان‌دوز دوشين من امشب سينه‌اش چاك است * * * صد در از خلوت نظّارهء او كردم باز * تا نظر مىفكنم باز درى در پيش است حركات مژه هريك به جگر زخم‌زن است * از پىاش جنبش آن لب نمكى بر ريش است * * * اى گوهر وصل تو گرانمايه‌تر از عمر * عمرىست مرا بىتو كه مردن بِه از آن است * * * ذوقم چرا نكُشت كه آن صيد پيشه را * چون من اسير دام شدم ، دام برگرفت * * *